خرید بک لینک

درباره سایت

روزای من

امکانات وب

بنام خدا

30 فروردین رفتیم عروسی .خوب بود وخوش گذشت ازاونجاهم رفتم دکتر خبر خوشی شنیدم بالاخره یه هفته سختی کارخودشوکرده بود ومن خوشحال از پیروزی.

چهارشنبه تولد داداشی بود سه شنبه رفتم سفارش کیک دادم وچهارشنبه کیکورفتم تحویل گرفتم افراد زیادی دعوت نبودن ولی در حدمعمول دعوت بود وقتی مهمونا جمع شدن وکیکو آوردم همه سوپرایزشدنآخه عکس داداشمو رو کیک زده بودم همه وهمه بهت زده نگاه میکردن ومن سرشاراز شادی .ساعت 2 بامداد مهمونارفتن واما یه چیزی که بیشترخوشحالم کرد داداشم به زور آوردیم برقصه واونم از دخترخالم خواست باهاش برقصه دختری که دوست داریم زنش بشه وقراره 3 سال بعد ان شالله بریم خواستگاریش وبشه زنداداش خودم ان شالله.

27 روز دیگه بسلامتی میریم قم ومشهد ان شالله.و13 هم روز دکتردارم

برچسب: نویسنده: ساحل عباسیان تاريخ: چهارشنبه 3 شهريور 1400 ساعت: 20:22

صفحه بندی