روزای من

متن مرتبط با «حرف م» در سایت روزای من نوشته شده است

حرف دل

  • نیلوبلاگ

    بنام خدا 30 فروردین رفتیم عروسی .خوب بود وخوش گذشت ازاونجاهم رفتم دکتر خبر خوشی شنیدم بالاخره یه هفته سختی کارخودشوکرده بود ومن خوشحال از پیروزی. چهارشنبه تولد داداشی بود سه شنبه رفتم سفارش کیک دادم وچهارشنبه کیکورفتم تحویل گرفتم افراد زیادی دعوت نبودن ولی در حدمعمول دعوت بود وقتی مهمونا جمع شدن وکیکو آوردم همه سوپرایزشدنآخه عکس داداشمو رو کیک زده بودم همه وهمه بهت زده نگاه میکردن ومن سرشاراز شادی .ساعت 2 بامداد مهمونارفتن واما یه چیزی که بیشترخوشحالم کرد داداشم به زور آوردیم برقصه واونم از دخترخالم خواست باهاش برقصه دختری که دوست داریم زنش بشه و...

    ادامه مطلب
  • من

  • نیلوبلاگ

    بنام خدا دلم براخودم تنگ شده آره خودم .خیلی بی اراده شدم دیگه نمیتونم تحمل کنم یاشایدم نمیخوام منی که قبلا اینجور نبودم ورواحساسم غلبه میکردم حالا شدم یه دختری که همش قلبش داره ادارش میکنه.من نمیخوام اینجوری باشم بایدعوض شم شاید باید از فردا شروع کنم این تغییرو....

    ادامه مطلب
  • حرفام

  • نیلوبلاگ

    بنام خدا باز اومدم بنويسم ازتنهاييام اينروزا همش تنهام وتنهاهمدمم شده تلگرامو ودوستاي مجازيم كه از هزار تا دوست واقعي بامرامند.با پيدايش دنياي مجازي وشبكه هاي اجتماعي ديگه كم كم از همه چي خداحافظي كردم از هم صحبتي با مامان گرفته تا خواندن كتاب وقران.گاهي فكرميكنم يعني من اينقدر بي جنبه ام كه جنبه ي استفاده ي صحيح رو ندارم. 30 ارديبهشت ميريم قم ومشهد ان شالله از يه ماه پيش به مدير گفتم ولي داره ادا واطوار درمياره تا مرخصي نده ميدونه من 30 ام ميرم ميگه ميخوايم نقل مكان كنيم بمن چه؟كلا داره بااخلاقاي گندش باعث ميشه استعفابدم كه ان شالله بعدمسافرت يه كار...

    ادامه مطلب
  • خسته ام

  • نیلوبلاگ

    بنام خدا اينروزا خيلي خسته ام وبه يه خواب عميق احتياج دارم چه روحي چه جسمي.ديروز داشتم باين فكرميكردم اگه آقاي مدير يهويي لجاجتش بگيره ومرخصي نده چيكاركنم؟بعد باخودم گفتم استعفا ميدم ولي بعدش گفتم نه بخاطر يه سفرتواين زمون كه همه از بيكاري دم ميزنن استعفا بدم؟؟البته اين قدر زير قرضم كه نتونم استعفا بدم ولي اينقدرم حقوقم كمه كه دلم بكار نمياد البته رفتاراي مديركه همش باعث آزاره.واما از امروز جدي تصميم گرفتم ترك اعتيادكنم اعتيادي كه به موبايل پيداكردمو .بجاش خودمو باچيزاي ديگه مشغول كنم وروزي 1 يا 2 ساعت تو دنياي مجازي باشم نه مثل سابق از صبح تا بامد...

    ادامه مطلب
  • من ودلشکستگیام

  • نیلوبلاگ

    بنام خدا بالاخره 31 اردیبهشت حوالی ساعت7/15 دقیقه حرکت کردیم بسوی قم .بالاخره بعد رفتن مسافتها به قم (جمکران) رسیدیم .سه روز قم جمکران بودیم عالمی بود برای خودش روز نیمه شعبان.جشن بود وسرور .فش فشه هادر هوا دعا نیایش صلوات ووو.بعدش بماند که قبل نیمه شعبان نوه ی عمم گم شد ولی باکمک آقا پیداشد ودل همه بخصوص مادرش آرام گردید.مشهدهم خوش گذشت روز اول باران همراهمان بود وووخیلی خوش گذشت ان شالله قسمت همه بشه.بعد از راه شمال برگشتیم خونه .سفر خوبی بود شکرخدا با سلامتی کامل برگشتیم .اما روز اول سفر خبری شنیدم که همش غمگین بودم نمیدونستم چیکارکنم فقط داشتم کمک می...

    ادامه مطلب
  • معجزه

  • نیلوبلاگ

    بنام خدا امروز دقیقا 3 هفته ای از اون اتفاق وروزکه نمیدونم بگم خدایاشکرت اتفاق افتاد یا نگم میگذره .بله همون سه هفته قبل من دقیقا با اتفاق ساده مریض شدم .بیماریی که حالتش چیزی جز خفه شدن سیاهی رنگ و پف کردن بدنم نبود.وتشخیص دکترا که پدرومادر وبرادرم وروحا عذاب داد خودم بیهوش بودم نمیفهمیدم ولی خانوادم چی؟مامان وبابا هردو گریان بودن مامان هنوزم باور نداره من زنده ام من نفس میکشم داداشمو نگو نمیزاره چیزایی بخورم که برام ضرر داره نمیزاره برم سرکار که خسته نشم.باباهم تا میخوام سرمپایین باشه نگران می پرسه کجات درد داره.واما فامیلا با دیدنم چشاشون میخنده...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    من و تو | منى زكي | منال العالم | من سالوادور نیستم | منة عرفة | منى واصف | منصور السالمي | حرف م | حرفامو باور کن | حرفامو باور كن بدجور گرفتارم